معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
به گزارش ایکنا به نقل از روابط عمومی اندیشکده نظام مسائل حکمرانی کشور، نشست «بازآرایی نظام حکمرانی در ایران؛ الزامات و راهبردهای آینده» از سلسله نشست های افق حکمرانی از سوی اندیشکده نظام مسائل حکمرانی کشور برگزار شد.
به گزارش ایکنا به نقل از روابط عمومی اندیشکده نظام مسائل حکمرانی کشور، نشست «بازآرایی نظام حکمرانی در ایران؛ الزامات و راهبردهای آینده» از سلسله نشست های افق حکمرانی از سوی اندیشکده نظام مسائل حکمرانی کشور برگزار شد.
نقدی پور، عضو هیئت علمی پژوهشکده تحقیقات راهبردی مجمع تشخیص مصلحت نظام در نشست «بازآرایی نظام حکمرانی در ایران؛ الزامات و راهبردهای آینده» با تأکید بر اینکه برخورداری کشور از ظرفیت های انسانی، علمی، طبیعی و تاریخی لزوماً به معنای توانایی آن در حل مسائل اساسی نیست، گفت: مسئله محوری در نظام حکمرانی، چگونگی تبدیل ظرفیت های موجود به «قدرت حل مسئله» است.
وی با اشاره به مطالعات خود در حوزه تاریخ، فرهنگ و تمدن اظهار کرد: ایران از ظرفیت های انسانی، طبیعی، علمی و تاریخی قابل توجهی برخوردار است، اما وجود این ظرفیت ها به تنهایی نتوانسته است پاسخگویی به مسائل کشور را در سطح مورد انتظار تضمین کند.
نقدی پور با تفکیک میان «ظرفیت» و «قدرت» افزود: دانشگاه، منابع طبیعی، نیروی انسانی متخصص و جمعیت جوان، ظرفیت های یک جامعه هستند، اما هیچ یک به خودی خود قدرت ایجاد نمی کنند. قدرت زمانی شکل می گیرد که جامعه بتواند ظرفیت های خود را سازماندهی کند، اراده جمعی را به تصمیم تبدیل کند، تصمیم ها را به اجرا برساند و از نتایج اقدامات خود برای اصلاح مسیر و یادگیری استفاده کند.
وی با اشاره به تجربه تاریخی تمدن ها تصریح کرد: تمدن محصول یک عامل منفرد مانند اقتصاد، فرهنگ یا قدرت نظامی نیست، بلکه از هم افزایی ظرفیت های مختلف جامعه شکل می گیرد و استمرار آن نیز به وجود نهادها و سازوکارهای مناسب برای سازماندهی این ظرفیت ها وابسته است.
عضو هیئت علمی پژوهشکده تحقیقات راهبردی مجمع تشخیص مصلحت نظام با تشریح زنجیره شکل گیری و تداوم تمدن گفت: جهان بینی به انسان سازی، انسان سازی به تولید علم، تولید علم به شکل گیری نهادها و در ادامه، نهادها به قدرت اقتصادی، نفوذ فرهنگی، نوآوری و در نهایت تداوم تمدنی منجر می شوند. در این میان، نهادها و حکمرانی جایگاهی محوری دارند، زیرا امکان تبدیل ظرفیت های پراکنده به توانایی های پایدار و سازمان یافته را فراهم می کنند.
نقدی پور با اشاره به نقش محیط نهادی در شکوفایی ظرفیت نخبگان ادامه داد: حضور یک دانشمند یا نخبه در جامعه، به خودی خود به معنای شکل گیری یک جریان علمی و تمدنی نیست؛ بلکه این امر نیازمند زیرساخت هایی مانند کتابخانه، آزمایشگاه، شبکه ارتباطی، امکان تربیت شاگرد، بستر انتشار دانش و نهادهای علمی است.
سازمان یافتگی ظرفیت های موجود
وی افزود: تفاوت میان حضور یک نخبه و شکل گیری یک جریان علمی ماندگار، در میزان سازمان یافتگی ظرفیت های موجود است. زمانی که ارتباط میان افراد، نهادها و زیرساخت ها برقرار باشد، دانش فردی می تواند به جریان علمی، جریان علمی به نهاد علمی و نهاد علمی نیز به بخشی از یک تمدن علمی تبدیل شود.
نقدی پور سپس با انتقال بحث به وضعیت نظام حکمرانی کشور، سه شکاف اساسی را مورد توجه قرار داد و گفت: نخستین شکاف، فاصله میان ظرفیت و عملکرد است؛ به این معنا که وجود منابع، دانش، نیروی انسانی و امکانات الزاماً به استفاده مؤثر از آن ها منجر نمی شود.
وی ادامه داد: شکاف دوم میان عملکرد و نتیجه قرار دارد؛ چراکه انجام فعالیت ها و اجرای برنامه ها الزاماً به تحقق اهداف موردنظر منجر نمی شود. شکاف سوم نیز میان نتیجه و اعتماد عمومی است و نتایج حاصل از عملکرد نظام حکمرانی باید در نسبت با اعتماد جامعه مورد توجه قرار گیرد.
این استاد و پژوهشگر با اشاره به فرایند سیاستگذاری و برنامه ریزی در کشور اظهار کرد: تولید دانش الزاماً به تدوین سیاست های اثربخش منجر نمی شود و تدوین سیاست نیز بدون ارزیابی و سنجش نتایج، تضمینی برای تحقق اهداف ایجاد نمی کند.
وی با طرح این پرسش که آیا نتایج سیاست ها و برنامه های تدوین شده به صورت منظم ارزیابی می شوند، افزود: مسئله حکمرانی صرفاً به تدوین سیاست، برنامه یا تخصیص بودجه محدود نیست، بلکه به کیفیت ارتباط میان تصمیم سازی، اجرا، ارزیابی و اصلاح نیز مربوط می شود.
نقدی پور در تعریف خود از حکمرانی، آن را «معماری تبدیل ظرفیت های یک جامعه به نتایج عمومی» دانست و تأکید کرد: حکمرانی نباید صرفاً به دولت، ساختار اداری، قانونگذاری یا مدیریت تقلیل داده شود؛ بلکه باید توانایی یک جامعه برای سازماندهی ظرفیت ها و دستیابی به نتایج عمومی مورد توجه قرار گیرد.
وی همچنین تأکید کرد که بازآرایی نظام حکمرانی نباید به صورت خودکار با تغییر نام سازمان ها، ایجاد نهادهای جدید یا طراحی ساختارهای اداری تازه آغاز شود، بلکه پرسش اصلی این است که آیا معماری موجود حکمرانی توانایی مواجهه با مسائل جدید و تبدیل ظرفیت های جامعه به نتایج مورد انتظار را دارد یا خیر.
نقدی پور با اشاره به شتاب تحولات جهانی، گسترش هوش مصنوعی، اقتصاد دانش بنیان، اهمیت داده ها و تحولات فناورانه، جمعیتی و محیط زیستی گفت: سرعت تغییرات افزایش یافته و ارتباط میان مسائل نیز پیچیده تر شده است؛ بنابراین باید پرسید آیا سازوکارهایی که برای مدیریت مسائل گذشته طراحی شده اند، همچنان برای مواجهه با مسائل امروز و آینده کفایت می کنند؟
وی در پایان با اشاره به تحولات اخیر کشور و پیامدهای جنگ، بر ضرورت توجه همزمان به کاستی های نظام حکمرانی و ظرفیت های اصلاح پذیری آن تأکید کرد و گفت: ارزیابی عملکرد نباید صرفاً به بیان نارسایی ها محدود شود و باید تجربه های موجود در مواجهه با بزنگاه ها و امکان اصلاح ساختارها و سازوکارها نیز مورد توجه قرار گیرد.
پرداختن به مسئله اصلی کشور پیش از بازآرایی حکمرانی
یوسفوند، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران نیز در این نشست با تأکید بر ضرورت بازنگری در مفهوم حکمرانی گفت: پیش از آنکه درباره راه حل مسائل کشور صحبت کنیم، باید مشخص شود مسئله دقیقاً چیست و چگونه باید آن را فهم و صورت بندی کرد. در فضای عمومی، مدیریتی و دانشگاهی کشور هنوز درک کاملی از مفهوم حکمرانی شکل نگرفته است و باید میان «حکومتگری» و «حکمرانی» تمایز قائل شد.
یوسفوند افزود: در تجربه تاریخی ایران، دولت در حوزه های مختلف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی حضور گسترده ای داشته و نقش محوری ایفا کرده است؛ اما گسترش حضور و مداخله دولت در عرصه های مختلف را نباید با حکمرانی یکسان دانست. از نظر وی، بازطراحی نظام حکمرانی ایران نیازمند توجه جدی به این تمایز مفهومی است.
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران با اشاره به مسائل متعدد کشور از جمله فقر، نابرابری، ناترازی انرژی و مشکلات محیط زیستی گفت: مسئله بنیادین کشور صرفاً وجود این مشکلات نیست، بلکه ناتوانی در درک ارتباط میان مسائل و شناخت نظمی است که آنها را به وجود آورده است.
وی از وضعیت موجود با تعبیر «گم شدگی در میانه مسائل» یاد کرد و توضیح داد: کشور با مسائل متعددی مواجه است، اما در میان این مسائل، ارتباط آنها با یکدیگر و اولویت های اصلی گاهی گم می شود. بنابراین، به جای تمرکز صرف بر نشانه ها باید ساختارها و روابطی را شناخت که به شکل گیری و تداوم مسائل منجر شده اند.
یوسفوند با تأکید بر ضرورت تشخیص دقیق مسائل، رویکرد راه حل گرایی را مورد نقد قرار داد و گفت: برای مسائل امروز ایران راه حل فوری و ساده ای وجود ندارد و پیش از ارائه راه حل باید صورت بندی دقیقی از مسئله انجام شود.
وی افزود: اگر مسئله به درستی تعریف نشود، ممکن است اقداماتی انجام شود که نه تنها به حل مسئله منجر نشود، بلکه منابع و ظرفیت های کشور را نیز هدر دهد. به همین دلیل، باید میان نشانه های قابل مشاهده و عوامل عمیق تر تولیدکننده مسائل تمایز قائل شد.
یوسفوند با اشاره به روش «تحلیل لایه ای علّی» توضیح داد: مسائل را می توان از سطح رخدادها و نشانه های قابل مشاهده تا سطح نظام ها، ساختارها و لایه های عمیق تر گفتمانی و اسطوره ای بررسی کرد و مدیرانی که تنها در سطح رخدادها به دنبال راه حل هستند، ممکن است از عوامل عمیق تر مسئله بازبمانند.
وی سپس به برخی پاسخ های متعارف نظام حکمرانی در برابر مسائل اشاره کرد و گفت: یکی از این پاسخ ها انکار مسئله است؛ در حالی که مسائل باید واقع بینانه و بدون پیشداوری شناسایی شوند.
این استاد دانشگاه، تصور حل مسائل صرفاً از طریق تخصیص منابع مالی را نیز ناکافی دانست و اظهار کرد: اختصاص بودجه به تنهایی تضمین کننده حل مسئله نیست و اگر عوامل اصلی و سازوکارهای تولیدکننده مشکل شناخته نشوند، صرف هزینه ممکن است نتیجه مورد انتظار را ایجاد نکند.
یوسفوند همچنین ایجاد ساختارها، شوراها و نهادهای جدید را یکی دیگر از پاسخ های متعارف به مسائل دانست و افزود: تشکیل یک شورا، وزارتخانه یا ساختار اداری جدید به خودی خود به معنای حل مسئله نیست و پیش از ایجاد ساختارهای جدید باید مشخص شود که مشکل دقیقاً چیست و آیا ساختار جدید می تواند به رفع آن کمک کند یا خیر.
وی با اشاره به حجم بالای قوانین و مقررات در کشور گفت: افزایش قوانین، سیاست ها و مقررات نیز الزاماً به حل مسائل منجر نشده است و باید این احتمال را بررسی کرد که برخی سیاست ها و تصمیم های گذشته خود در تولید یا تداوم مسائل نقش داشته باشند.
یوسفوند یکی دیگر از چالش های نظام حکمرانی را تحمیل مسئولیت فراتر از ظرفیت واقعی نهادها دانست و گفت: مسئولیت ها و انتظارات باید متناسب با توانایی ها و ظرفیت های موجود تعریف شوند. اگر نظام حکمرانی مسئولیت هایی فراتر از ظرفیت خود بپذیرد، ممکن است حتی در انجام وظایف پیشین نیز با مشکل مواجه شود.
نیاز مسائل پیچیده به شناختی عمیق تر
وی با اشاره به پیچیدگی مسائل امروز ادامه داد: مسائل معاصر به ویژه در جوامع پیچیده، با تعارض منافع، نوسان، ناپایداری و روابط متقابل همراه اند و تصمیم گیران نمی توانند همچنان با تصورات و ابزارهای گذشته به مسائل جدید نگاه کنند.
این پژوهشگر همچنین با اشاره به تغییرات نسلی و ظهور نسل جدید اظهار کرد: غافلگیری در مواجهه با نسل جدید می تواند ناشی از درک نکردن تغییرات اجتماعی و تداوم استفاده از الگوهای قدیمی باشد. مسائل پیچیده به شناخت عمیق تر، تشخیص درست و ایجاد ظرفیت های متناسب نیاز دارند.
یوسفوند در بخش دیگری از سخنان خود بر ضرورت حفاظت از سرمایه های تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور تأکید کرد و گفت: ظرفیت های ملی همواره و بدون محدودیت در دسترس نیستند و ممکن است در اثر استفاده نادرست از بین بروند یا کاهش پیدا کنند.
وی افزود: حفظ این ذخایر نیازمند بازنگری در تصمیم ها و رفتارهایی است که می توانند به آنها آسیب بزنند. همچنین باید میان منافع ملی و منافع حزبی، جناحی، گروهی و قومی تفکیک قائل شد؛ چراکه فرسایش ظرفیت های مشترک جامعه می تواند توان آن برای مواجهه با مسائل را کاهش دهد.
یوسفوند در جمع بندی سخنان خود، مسئله مهم در مسیر بازآرایی نظام حکمرانی را دستیابی به درکی مشترک از آینده ایران دانست و گفت: پیش از بازآرایی یا طراحی نظام حکمرانی باید مشخص شود که ایران آینده قرار است چه ویژگی هایی داشته باشد.
وی تأکید کرد: اگر درباره افق ایران آینده توافقی شکل نگیرد، امکان صورت بندی درست مسائل و طراحی نظام حکمرانی متناسب با آنها نیز محدود خواهد شد. از این منظر، یکی از گام های مهم، ایجاد توافق گسترده میان نیروهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بر سر تصویری مشترک از آینده ایران است.
این استاد دانشگاه در پایان گفت: بازآرایی نظام حکمرانی نیازمند آن است که نیروهای مختلف جامعه درباره آینده ایران به توافقی گسترده دست پیدا کنند و سپس بر اساس آن، مسائل کشور و راه های مواجهه با آنها را بررسی کنند.
انتهای پیام
{{name}}
{{content}}